محل تبلیغات شما



اتفاق های زیادی افتاده و من رو از حالت غم و دلمردگی به سمت شادی و امیدهای تازه برده دلم میخواد تک تک اتفاق هایی که در این یک هفته تند و سریع برام سپری شده بگم اما حس نوشتن ندارم کلی کار رو سرم ریخته باید برم انجام بدم و فکرم مشغول به این یک هفته ای هست که گذشت. اتفاقی که سر رشته و بحثش از خاطرات مربوط به اواخر سال ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ شروع شد و الان تغییراتی تو زندگیم وارد شده و . بعدا میام میگم چی شد ! الان برم به کارام برسم و یه کم حس نوشتن پیدا کنم تا
سلام دلخورم از دست خواهرم! الان نزدیک یک سال و نیمی میشه که قهره با من و کلا من هم نمیخوام دیگه باهاش حرفی بزنم یا آشتی کنم چون اینطورف خیلیییی راحت ترم و احساس بهتری دارم. چون خواهرم بیش فعال و عصبی مزاج و تنده و اگر هم مثلا بهش رو بدی باید هرچی که میگه رو اجرا کنی وگرنه بیچارت میکنه! اگه بخواد با فلان آدم یا فامیل رفت و آمد نکنیم باااید رفت و آمد نکنیم وگرنه اینقدررر حرص میده که حد نداره. همیشه احساس رئیس بودن داره و چون کسی بهش محل نمیذاره و هیچکی دلش
هه . من که میگم گاهی سرم شلوغ میشه اما هیچ کدوم به نتیجه نمیرسه! یکی یکی پریدند. اون فامیلمون که اسمش محمد بود بهش گفتم اگر میای اصفهان زندگی کنی بیا تا اشنا بشیم ادامه بدیم اولش گفت باشه میام اصفهان زندگی میکنم اما بعد گفت فعلا شاهین شهرم! بعدش هم گفت میخوام برم تو س پ ا ه !!! برای س پ ا ه کار کنم و باید چادر سر کنی و. که من اصلا از هرچی سپاهو بسیجو نمیدونم حجاب اجباریه متنفرمممم حتی خانوادم هم قبول ندارن اینها رو! نیست خیلی مملکت رو خوب اداره
سلااااام اینبار از غم و غصه و دلتنگی خبری نیست! بابا چقدر نشستم زانوی غم بغل گرفتم هی از همه چی شکایت کردم اما به کجا رسیدم؟! غم هام برطرف شدند؟؟؟ روز به روز به تعدادشون اضافه شد که کم نشد. دقت هم کردم دیدم خودم عامل غم و رنج های روحی خودم هستم و بس! من خیلی آدم بدپیله و لجوجی هستم یعنی به یک چیزی پیله بشم پدرش رو در میارم. این نمیتونه یک صفت کااااملا بد و‌منفی باشه چون زمانیکه وارد حرفه خیاطی و دوخت لباس شدم اونقدرررر چهار پنج سال بهش پیله کردم و

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

iranprot